[vc_row][vc_column width=”1/2″][vc_single_image image=”1296″ img_size=”large”][/vc_column][vc_column width=”1/2″][vc_column_text]

چه شد که در این مسیر قرار گرفتم

در سن نوجوانی، پستی و بلندی های بسیاری را در زندگی شخصی ام گذراندم. پستی و بلندی هایی که شاید تا بحال کمترکسی پشت سر گذاشته باشد. حداقل من کسی را نمیشناسم که گذشته ای مانند من را تجربه کرده باشد. در تمام آن روزهای سخت، دلم بسیار برای خودم میسوخت و احساس خوشبخت نبودن، گهگاه در وجودم سایه می افکند. گهگاه، حسرت گذشته ی خوب زندگی ام را میخوردم و از ناتوانی برای تغییر شرایط، ناراحت بودم.

چند سال بعد و در جوانی، احساس کردم باید برای تغییر شرایط کاری انجام دهم. من دیگر نمیتوانستم سختی های زندگی را تحمل کنم و میخواستم به یکباره تمام شرایط را به شرایطی بهتر تبدیل کنم. شرایطی که در آن بتوانم نفسی آسوده بکشم و احساس خوشبختی کنم. من برای این هدف، دست به کارهای بسیاری زدم، که بتواند مرا به این مقصد برساند.

 

در آن دوران، بسیار تقلا کردم، و شب های بسیاری با گریه سر بر بالشت میگذاشتم. اما نه نتیجه ای حاصل شد و نه ذره ای از احساس نا خوشبخت بودنِ من کم.
در روزهای پایانی این تقلاها بود که فصل جدیدی در زندگی ام آغاز شد. نه از آنرو که شرایطی تغییر کرده باشد، بلکه از آنرو که من دیگر احساس خوشبخت نبودن نمیکردم.
شرایط همان بود که بود، اما من آدمی شده بودم که چیزی در درونش بیداد میکرد، چیزی که تا دیروز نبود. “خوشبختی”

بالاخره پس از گذر این سالها روزی رسید که من شدیدا احساس خوشبختی میکردم، با آنکه شرایط، همان بود که بود.
من به هدف خود رسیده بودم. برای همین دیگر نیازی به از سر گرفتن آن تقلاهای زجرآور نداشتم. بنابراین مدتی آسودم و تنها سعی کردم از زندگیم لذت ببرم. و نتیجه حیرت انگیز بود، درست در همان زمان که آرامش و شادی را در خودم یافتم، همه چیز شروع به تغییر، درجهتی کرد که من میخواستم.

وقتی به این موضوع فکر کردم که چه رخدادی موجب این تحول عظیم در من شد، متوجه دیدگاه هایی شدم که در طول این مدت که در تلاش بودم، به زندگی پیدا کرده بودم. درواقع من ناخودآگاه به دیدگاه هایی دست یافته بودم که ازمن انسانی متفاوت ساخته بود. منشا این دیدگاه ها، موسسات، کتابها، و اراده شخصی خودم بود.

وقتی دیدم تمام آن روزهای دردناک، به عصاره ای زندگی بخش تبدیل شده است، تصمیم گرفتم درباره آن صحبت کنم، زیرا معتقدم افراد زیادی هستند که تشنه چشیدن طعم خوشبختی اند، در حالی که آن خوشبختی، جای دوری نیست. و این حقیقتیست که مقاومت در برابر آن آسان تر است تا پذیرفتنش. زیرا ما همیشه معتقدیم، برای رسیدن به خوشبختی باید مسیری را طی کنیم، حال آنکه از نظر من، خوشبختی در هیچ مقصدی استوار نیست، خوشبختی تنها یک مفهوم است، که به شیوه نگاه ما به زندگی بستگی دارد. و وقتی این خوشبختی که من از آن حرف میزنم را در درونتان کشف کنید، تمام بخشهای زندگی بیرونیتان نیز، بدون “تقلا” به سمت شگفت انگیزی  هدایت خواهند شد.

دوستدار شما، دانیال تهرانی

 

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]